فرياد مردم از حنجره ملالی جويا
ناله را هر چند ميخواهم پنهان درکشم
|
|
بلی هموطن! ناله های اين ملت درد رسيده آهسته آهسته فرياد ميشوند و اين فرياد امروز از حنجرۀ نمايندگان برحق مردم ملالی جويا ها و رمضان بشردوستها برون ميشوند. بگذار اين فرياد ها از کران تا کران و از آسيا تا به امريکا و اروپا و آسترليا بگوش جهانيان برسد و همه بدانند که مقامات و پاليسی سازان قصر سفيد و پنتاگون چه خواب های وحشتناکی برای افغانستان ديده اند. بگذار عدۀ از خدا و مردم بيخبر در پارلمان فرمايشی و حکومت فرسايشی در کابل بدانند که اين ملت بیدفاع و بينوا، فرياد رسی دارند و دلی برای شان می طپد. از ملالی جويا نخواهيد که به زبان ديپلوماتيک و با خاطر آرام درد ملت را بيدردانه به شما پيشکش کند، تا خاطر آسوده شما ناراحت نشود و خواب خوش تان پريشان. منتظر نباشيد که با جنايتکاران جنگی و قاچاقچيان مواد مخدر که در پارلمان و حکومت لم داده اند و هنوز هم خون ملت را نامردانه میمکند، با احترام برخورد شود. اين جرسومه های فساد آنقدر آلوده و کثيف اند و تا خر خره در لجن فرو رفته اند که نگو و نپرس. اين چوچه های انگريز بجز جنايت وخيانت و شقاوت و بربريت و تفرقه اندازی و دروغ پراکنی و فريب و نيرنگ و ريا، چيزی ديگری از استاد شان نيآموخته اند. با اين ها نميشود به ملايمت صحبت کرد. به اينها بايد گفت :
بلی هموطن! ناله های اين ملت درد رسيده آهسته آهسته فرياد ميشوند و اين فرياد امروز از حنجرۀ نمايندگان برحق مردم ملالی جويا ها و رمضان بشردوستها برون ميشوند. بگذار اين فرياد ها از کران تا کران و از آسيا تا به امريکا و اروپا و آسترليا بگوش جهانيان برسد و همه بدانند که مقامات و پاليسی سازان قصر سفيد و پنتاگون چه خواب های وحشتناکی برای افغانستان ديده اند. بگذار عدۀ از خدا و مردم بيخبر در پارلمان فرمايشی و حکومت فرسايشی در کابل بدانند که اين ملت بیدفاع و بينوا، فرياد رسی دارند و دلی برای شان می طپد. از ملالی جويا نخواهيد که به زبان ديپلوماتيک و با خاطر آرام درد ملت را بيدردانه به شما پيشکش کند، تا خاطر آسوده شما ناراحت نشود و خواب خوش تان پريشان. منتظر نباشيد که با جنايتکاران جنگی و قاچاقچيان مواد مخدر که در پارلمان و حکومت لم داده اند و هنوز هم خون ملت را نامردانه میمکند، با احترام برخورد شود. اين جرسومه های فساد آنقدر آلوده و کثيف اند و تا خر خره در لجن فرو رفته اند که نگو و نپرس. اين چوچه های انگريز بجز جنايت وخيانت و شقاوت و بربريت و تفرقه اندازی و دروغ پراکنی و فريب و نيرنگ و ريا، چيزی ديگری از استاد شان نيآموخته اند. با اين ها نميشود به ملايمت صحبت کرد. به اينها بايد گفت:
گوش کر بفروش، گوش خر بخر / گوش خر بهتر بود از گوش کر
اين ملت درد ديده بيست وهشت سال است که ناله سر داده اند ولی گوش شنوايی نيست که نيست. بگذار اين ناله ها فرياد شوند. بگذار ملالی جويا ها درد مردم را فرياد کنند. بگذار فرياد صنوبر ها و آمنه ها و... بگوش کر فرمانروايان قصر سفيد برسد.
در کشور من وتو هموطن هر روز به دخترکان چهار پنج ساله و مادران هفتاد ساله تجاوز ميشود. اطفال مظلومی از آغوش مادر بزور تفنگ کشيده شده و با سگ جنگی معاوضه شده و دستجمعی به آنها تجاوز ميشود. در کشور من و تو هموطن هر روز گور های دستجمعی کشف ميشوند. در هر گوری چهار صد (۴٠٠) تا پنجصد (۵٠٠) نفر از بهترين فرزندان وطن من و تو يا زنده بگور شده اند و يا با دستان بسته از عقب گلوله باران شده اند. جانيان خلقی و پرچمی را شهامت چشم به چشم شدن با پدر و برادر من و تو نبوده است. مسؤولين اين جنايات وحشتناک امروز در پارلمان کشور لم داده اند و هر روز در صدد توطئه ديگری و جنايت ديگری هستند. مسؤولين اين همه جنايات وخيانتها و وطن فروشی حتی در داخل پارلمان صدای نماينده بر حق مردم ملالی جويا را با هزار و يک توطئه ميخواهند خاموش سازند. از بوتل آب پرتاب کردن تا چپلک و چپلی و قطی نسوار گرفته تا قطع کردن مايک. از فحش و ناسزا گفتن تا تحديد کردن به مرگ و... ولی اين صدای رسا، فرياد ملت است و فرياد مردم را خاموش ساختن، خواب است و خيال است و محال.
هموطن! چگونه امکان دارد با افراديکه به حريم خانه ما تجاوز کرده اند، هزاران هزار کودک را يتيم و صد ها هزار مادر افغان را بيوه و بی سرپرست نموده اند و به ده ها و صد ها هزار از خواهران و مادران هموطن من و تو نامردانه تجاوز کرده اند، با زبان ملايم و ديپلوماتيک حرف زد؟ چگونه ميشود با آنانيکه به سر ها ميخ کوبيده اند و رقص مرده و رقص زنده را بالای هموطنان من و تو اجرا کرده ولذت برده اند، آرام صحبت کرد؟ چگونه امکان دارد با آنانيکه کابل زيبا را به تلی از خاک مبدل ساختند و افسانه هزاره و ازبک و تاجک و پشتون سر دادند تا آب را گل آلود کرده و به اهداف پليد خويش برسند، با زبان چرب و نرم بفهماند که خيانت بس است؟
|
به فحوای گفتۀ مشهور (هر که را دردی رسد ناچار گويد وای وای) و اين درد جانسوز را کسی تا مغز استخوان احساس ميکند و فرياد وای وای سر ميدهد که از متن جنايت و فاجعه برخاسته باشد، نه افرادی چون (سيمين عمر) ها که فکر ميکنند علت و علل تمام جنايات دردناک و استخوان سوزيکه در افغانستان در بيش از دو دهۀ گذشته رُخ داده است، چادر است. تو گويی اگر تمام زنان افغان حجاب را مراعات ميکردند و چادر بسر ميداشتند (که اکثريت داشتند و دارند هنوز)، هرگز اين همه جنايت و شقاوت رخ نمی داد. از (سيمين عمر) ها تا امروز هيچ کسی حتی برای يکبار هم نام افغانستان را نشنيده است. (سيمين عمر) ها از درد مردم و از رنج مردم بيگانه اند سيمين جان در حصار (چادر) خويش اسير است. چادريکه گلبدين حکمتيار بر سرش انداخته است و از زير همين چادر گلبدين «نوای مسافر» سرداده است. جالب اين است که سيمين جان مدعی است هر روز چندين تلفون از خلقی ها و پرچمی ها دريافت ميکند که برايش ميگويند «از روزيکه ما پروگرام های شما را می بينيم و می شنويم بيشتر به اسلام رو می آوريم. شما ما را مسلمان ساختيد و..» . سيمين جان مغرور مشو، گلاب زوی هم مسلمان شده است. علومی هم مسلمان شده است. نجيب هم در مهمان خانه ملل متحد در کابل پنج وقت نماز به جماعت ميخواند، شايد سروری جلاد هم در زندان به خدا روی آورده باشد و... شايد اين وطن فروشان پروگرام تلويزيونی «نوای مسافر» را ديده باشند. واقعا سيمين جان، جهاد تو، جهاد اکبر است. سيمين جان اعتراض دارد که چرا ملالی جويا به کليسا رفته و مشکلات مردم افغانستان را با امريکايی ها در ميان گذاشته است و از اين شکايت دارد که چرا در آن کليسا برای «راوا» اعانه جمع آوری می شد. به سيمين جان بايد گفت که رفتن به کليسا به منزله عيسوی شدن نيست، همانطوريکه به مسجد رفتن دليل مسلمان شدن، ولی فرقی که وجود دارد اين است که در کليسا، سياست های غلط مقامات امريکايی در قبال افغانستان و مردم مظلوم آن به سمع مردم امريکا رسانده ميشود، ولی در مسجد امريکايی وجود ندارد که به درد دل افغان گوش دهد و فرياد مردم را به گوش رهبران شان برساند. و ديگر اينکه در مسجد سيمين جان ها بيشتر بفکر انداختن چادر به سر زنان اند تا فکر مملکت و مردم و بيشتر شايد بدين فکر اندر باشند که چند پرچمی را مسلمان سازند. و اما در مورد اعانه به «راوا» خدمت خواهر ما بايد عرض کرد که هرگاه ملالی جويا را به مسجدی دعوت کردی، ميتوانی برای حزب اسلامی گلبدين حکمتيار اعانه جمع نمايی تا چادر نو ای برايت بخرد. «راوا» نه خون برادر ترا ريخته است و نه به خواهر و مادر کس تجاوز کرده است. « راوا» نه افغانستان را فروخته است و نه هم کابل را به ويرانه مبدل ساخته است. «راوا» نه بينی بريده است و نه گوش و نه هم به فرق انسانی ميخ کوبيده است و.... «اخوانی کک» های حقير را عادت براين است که هر که با آنها نيست، يا «راوائی» است يا «شعله ئی» و يا هم «افغان ملتی». و بدين حسا ب ٩٩ فيصد مردم افغانستان يا بايد «شعلهئی» باشند يا «راوائی» و يا هم «افغان ملتی». ميترسم که روزی ادعا کنند که خلقی ها و پرچمی ها هم افغان ملتی و شعلهئی اند.
و اما آنانيکه اخوانی نيستند و اعتراض دارند که چرا به کرزی توهين شد و يا چرا پارلمان، باغ وحش گفته شد و... و يا هم ادعا دارند که «همينکه ملالی جويا به امريکا و اروپا آمده و بالای وکلای پارلمان و اعضای حکومت انتقاد ميکند، خودش ديموکراسی است و....»، حتماً يا شوهر يا برادر يا پسر و يا هم يکی از اقوام شان در همان پارلمان و حکومت حضور دارند و خواهی نخواهی درصدد دفاع بر می آيند، ورنه پارلمانيکه جنايتکاران جنگی در داخل آن همديگر بخشی کنند و پارلمانيکه جبهه مشترکی از جنايتکاران تشکيل شده و به ريش رئيس جمهور بخندند. پارلمانيکه خبرنگاران در داخل آن لت و کوب و توهين وتحقير شوند. پارلمانيکه بوت و چپلک و کلوش به سر و روی همديگر بکوبند. پارلمانيکه شيشه های آن سياه رنگ شود تا خبرنگاران از داخل تالار گزارش تهيه کرده نتوانند. پارلمانيکه رئيس پارلمان عضو جبههای از جنايتکاران جنگی باشد که يکی از اعضای آن رئيس همان جبهه است. پارلمانيکه وکلا صرف در غم ازدياد معاشات و پاسپورت های ديپلوماتيک باشند. پارلمانيکه تنها وتنها مصارف نقل بادامی و خسته شور آن مليون ها افغان باشد و.... به چنين پارلمان چه بايد اسم گذاشت به جز از باغ وحش. البته ملالی جويا متذکر شد که بين وکلای واقعی مردم و جنگ سالاران و قاچاقچيان مواد مخدر که به زر و زور و تذوير آمده اند و با تأسف که اکثريت هم هستند، ديواری به بلندی ديوار چين وجود دارد.
چند هموطن ما از امريکا و شايد هم اروپا به پارلمان راه يافته اند که در اوائل موجب دلگرمی و اميدواری هموطنان ما در خارج از کشور گرديد، ولی با هزاران درد و دريغ که با گذشت زمان، کوچکترين حرکتی از اين هموطنان ما در داخل پارلمان به مشاهد نرسيد. فقط حاضری دادند و کارت سرخ و سبز بالا کردند و آرام لميدند و ماه شش هزار دالر درجيب کردند و بفکر خانه و موتر و حسابات بانکی خويش شدند. اين هموطنان تحصيل کرده و خارج ديده ما را حتی جرئت تحريم کردن جلسات فرمايشی (منشور به اصطلاح مصالحۀ ملی) نبود. اين صرف ملالی جويا و داکتر بشر دوست و دو سه نفر ديگر بودند که به عنوان اعتراض تالار را ترک کردند. حال بايد صد آفرين و هزاران مرحبا گفت به ملالی جويا و امثال شان که با شهامت کم نظيری صدا و نالهی مردم مظلوم خود را فرياد ميکند و کاخ جباران و زورگويان را به لرزه در میآورد. ملالی جويا در شرايطی فرياد اعتراض بلند ميکند که نماينده سياف وهابی در پارلمان از چوکی عقبی با دستان آغشته بخون خويش شانه های وی را محکم گرفته و فشار ميدهد که از جايش برنخيزد. وی در حالی ناله های درد ناک مردم خود را فرياد ميکند که در داخل کشور و در داخل پارلمان فرمايشی هر روز به مرگ تهديد ميشود و در خارج از کشور پادوان کثيف جنگ سالاران و چادر پوشان گلبدينی از برای چند سکهای، با روسياهی تمام مشغول تاپه زدن به اين اسطوره مقاومت و اين نمونه کامل يک زن شجاع افغان هستند.
سيم را نابود بايد کرد کاين شيئی پليد
مومن صد ساله را يکروزه کافر ميکند