ملالی جویا و روشنفکران بیمارتر از وطن بیمارم

صفت «شجاعت» ‌صرفاً به ملالی جویا می‌زیبد و نه هرگز به زنان سرکاری و بدتر از آن زنان وابسته به این و آن باند جنایتکار

افغان - جرمن آنلاین، ۱۲ جنوری ۲۰۰۷
سمیع اله «ندیم»

Joya in Holland conference
جویا در حال سخنرانی در کنفرانس هالند

نوشته‌ی (از کاسه تا نیم کاسۀ «آقای انجنیر زکریا») در دفاع از ملالی جویا و رد ارجیف شخصی موسوم به انجینر زکریا را در سایت وزین افغان - جرمن آنلاین خواندم. من به عنوان پدر ۵۵ ساله با داغ شهادت سه پسرم به دست جنایتکاران گلبدینی و سیافی و هنوز آواره و دربدر در پاکستان، کشوری که در برابر چشمان ناباورم طالبان وحشی و قرون وسطایی را نمی‌گذارد از صحنه کنار برود، سال‌هاست که می‌سوزم نه صرفاً از اندوه پسران شهیدم بلکه از طلسمی که ۳۰ سال است شرف و وجدان بسیاری روشنفکران و قلمبدستان وطنم را زهری و آلوده و پر کثافت کرده است. ۳۰ سال است که می‌بینم و هیچ کاری نمی‌توانم که چگونه اکثریت قلمبدستان ما از جادوی روس‌ها و عوامل پرچمی و خلقی آنان خلاص نشده خوش به رضا و آرام قیضه‌ی جنایتکاران «ائتلاف شمال» یا حتی طالبان را بر دست و دهان خود می‌بندند. این قصه سری دراز دارد و من چنان از روشنفکران بیمار،‌ بیمارتر از وطن بیمارم نا امید شده‌ام که نه می‌خواهم و نه می‌توانم به جوانب مختلف مسئله بپردازم. فقط برای روشن شدن موضوع به این اشاره اکتفا می‌نمایم به عقیده خودم آن را اثبات می‌نمایم – که: از تجاوز غلامان جهادی پاکستان تا به امروز چه فجایعی که بر سر مردم ما نرفته و نمی‌رود، فجایعی که کسانی به درستی سال‌های ۷۱ تا ۷۵ آن را «هولوکاست کوچک» نامیدند. اما کدام نویسنده، شاعر و به اصطلاح پژوهشگر ما در افشای آنان و عاملان آنان به خود زحمت نوشتن را داد و وظیفه وجدانی خویش دانست و می‌دانند که قضیه را تا سطح به محاکمه کشاندن جنایتکاران اسلامی دنبال کنند؟ مگر داغ ننگ بدتر از این بر یک روشنفکر بوده می‌تواند که مهمترین و رساترین صدا‌ها در مورد افشاء و محکومیت جنایتکاران – که از بخت بد ملت و بنابر صوابدید سی آی ای امروز در پارلمان و مقامات کلیدی دولت لمیده اند– صدای بیگانگان و مشخصاً صدای «دیده بان حقوق بشر» ‌است نه مثلاً مجمعی از روشنفکران افغانی؟ مسئله وقتی از این دردناکتر و خجالت‌آورتر می‌شود که اولاً روشنفکران پر مدعای ما در برابر اعمال غیر انسانی سران «ائتلاف شمال»‌ یک بار هم از جا نجنبیدند و وقتی هم گزارش‌های «دیده بان حقوق بشر» انتشار می‌یابد، باز هم اکثر آنان از سر محافظه‌کاری و هراس مرگبار لب از لب نمی‌گشایند تا مبادا با جنایتکاران در افتند تا مبادا تربیون‌های «رادیو آزادی»‌، «بی بی سی»‌، «صدای امریکا»‌ وغیره را از دست بدهند. شاید عده‌ای از این آقایان و خانم‌ها بگویند که برای «مطرح شدن» و «مطرح بودن» ‌جان نمی‌دهند و در قید ‌استفاده از این و آن رسانه مهم نیستند. خیلی خوب، اگر واقعاً ‌چنین است بفرمایند تا به حال در کارنامه قلمی خود چند تا نثر یا نظم که مستقیماً جنایتکاران را آماج قرار داده باشد دارند؟ بفرمایند که اگر زبانی و تحلیلی مطلقاً ضد جنایتکاران مذهبی داشته باشند چطور ممکن است ستاره‌ی رادیوهای فوق‌الذکر شوند؟

همین جاست که می‌خواهم سوال اصلی – که انگیزه نوشتن این چند سطر است – را مطرح سازم: کدام یک از روشنفکران مشهور که سر و کله شان به هر مناسبت پیش پا افتاده در رسانه‌های رسمی و محافظه‌کار و به نحوی از انحا متمایل به جنایتکاران، پیداست، از موضعی وطنپرستانه و مترقی به دفاع از ملالی جویا برخاستند؟

اگر این سقوط بیسابقه‌ی مفهوم روشنفکر و روشنفکری در کشور نیست پس چیست که در همان هنگامی که ملالی جویا در معرض پلیدترین حملات از سوی باند های ربانی،‌ سیاف و قانونی قرار دارد، جایزه «شجاعت»‌ را در امریکا به خانم سیما سمر می‌دهند که خود از رهبران «حزب وحدت اسلامی» می‌باشد اما صدایی از روشنفکران شله بخور به خواب رفته‌ی بی وجدان ما بالا نمی‌شود، اعتراض نمی‌کنند که اعطای این جایزه در واقع تمجید از آقایان کریم خلیلی و محقق نیز هست و صفت «شجاعت» ‌صرفاً به ملالی جویا می‌زیبد و نه هرگز به زنان سرکاری و بدتر از آن زنان وابسته به این وآن باند جنایتکار؟

ولی فکرمی‌کنم این توقع خیلی خیلی بالا باشد چرا که روشنفکرانی که در برابر «قهرمان ملی»‌ شدن و «علیه رحمه»‌ شدن و «بزرگ»‌ شدن جنایتکاری مثل احمد شاه مسعود سکوتی سنگ آسا اختیار کنند چطور ممکن است در ارتباط با مسایلی ازین قبیل سرغیرت آیند؟

برگردیم روی نوشته ذکریا که خود نمونه‌ی جالب و نسبتاً‌ جامعی از فساد و خفت دامنگیر روشنفکران به حساب می‌رود. فساد و تباهی اصلی آقای ذکریا در آنجاست که از یکسو شرم می‌کند خواننده سر فرو شده در آخور جنایتکارانش را ببیند و از سوی دیگر بر ملالی جویا می‌تازد که «زبان انگلیسی هم نمی‌داند»!

مگر همین نکته کافی نیست بدانیم روشنفکر افغان عموماً – به یک عده قلیل آنان کاری ندارم – به انحطاط کم نظیری گرفتار است و آنقدر حقیر و بیمایه می‌شود که طرف منازعه خود را به خاطر انگلیسی ندانستن هم می‌خواهد منکوب و مغلوب کند؟ معلوم نیست زبان انگلیسی زبان مادری ذکریاست یا زبان پدری‌اش. ولی از قرار معلوم ملالی جویا برخاسته از یکی از عقب‌مانده‌ترین مناطق کشور و به مثابه دختری که از تولد تا بیست و چند سالگی در مهاجرت در خارج و داخل با تمام رنج‌ها و محرومیت‌های آن به سرکرده،‌ فرصت مکتب خواندن به طور منظم را نداشته چه رسد به آنکه به اروپا و امریکا برای تحصیل برود یا حتی در پاکستان در مکتبی انگلیسی زبان درس بخواند. اگر چه گفته که ملالی جویا به انگلیسی سخنرانی داشته،‌ ولی فرض کنیم او روی مکتب را هم پوره ندیده و از انگلیسی هم بویی نمی‌برد،‌ آیا این را می‌توان نکته‌ای منفی و قابل اعتراض و گناه در شخصیت او حساب کرد؟‌ آیا از هزاران هزار دختر و پسر افغان که در کوچه‌های پاکستان و ایران در زباله‌دانی‌ها می‌لولند و یا در جمهوری محترم اسلامی افغانستان با گدایی و کثافات جمع کردن شاید چیزی برای شکم خود و خانواده عذابکش خود به دست آرند،‌ محکوم اند و باید انتقاد شوند؟‌ از نظر روشنفکری که در خود فروختگی به دستگاه‌های ارتجاعی حاکم و حامیان جهانی آن عادت دارد،‌ بلی. او به عنوان نماینده خوب کادرهای دستچین شده‌ی «سی آی ای»‌ در دولت کرزی،‌ اشخاص را با معیار زبان انگلیسی تول و ترازو می کند. تنها او و مشخصاً‌ ذکریا نام از یاد برده که ملالی جویا از قماشی نیست که امروز در مقامات کلیدی به اشاره «سی آی ای»‌ نشانده شده باشد یا شود که بعد در کنفرانس‌های مطبوعاتی هم به جای کلمات عادی فارسی کلمات انگلیسی بپراند تا بی‌سوادیش را «فضیلت»اش جلوه دهد!

ملالی جویایی که انگلیسی نمی‌داند،‌ خروش ستمدیده‌ترین مردم در کره زمین است. جویا که در قفس درندگان «ائتلاف شمال»، گلبدینی‌ها و طالبان از دل مردم سخن گفت، قهرمان مردمش و معتبرترین نام در سراسر گیتی گشت بدون آنکه انگلیسی بداند و تا امروز یگانه خنجریست که بدون آنکه انگلیسی بداند به پاره کردن ماسک خاینان تروریستی ادامه می‌دهد که می‌خواهند با نکتایی و البته زبان انگلیسی، دست‌های خون‌آلود و تفنگچه زیر بغل شان را از دید مردم پنهان دارند. و با این هم روشنفکران وابسته به جنایتکاران مذهبی یا پرچم و خلق امروز استخوان «سی آی ای»‌ در دهان دارند و امپریالیستی استادان بی‌بدیل شعر و داستان افغانستان جارزده می‌شوند، انگلیسی و زبان‌های دیگر را می‌دانند و رسانه‌های سرکاری و افرادی نظیر ذکریا برای آنان مدیحه سرایی می‌نمایند. و از همین جاست حد فاصل عمیق و پرنشدنی بین ملالی جویایی که انگلیسی نمی‌داند و روشنفکران مداراگر، خاین و عافیت‌طلبی که انگلیسی می‌دانند لیکن رسم شرافتمندی را نمی‌دانند و نمی‌دانند که لولیدن به پای جنایت پیشگان از هر نوعش و سازش با دولت نصب شده و تحت حمایت «سی آی ای»‌ فعلی چه زخم ننگین و ناسور در پیشانی شان هست،‌ و نیز و مخصوصاً نمی‌دانند که امروز تاختن به ملالی جویا و نه جنایتکاران بنیادگرا، نه میهنفروشان پرچم و خلق و نه دولت از سر تا پا بو گرفته‌ی کرزی، چه بدذاتی و فرومایگی خاینانه‌ی روشنفکرانه است.

امید از حرف‌های من چنین احمقانه برداشت نشود که مخالف زبان انگلیسی‌ام یا از نظر من هر کس که این زبان را بداند پشتش به جایی ناپاک بند است. مرادم این بوده که ببینیم روشنفکران حقیر ما چگونه فقر دردناک آگاهی،‌ شرافت و شعور مبارزه ضد «ائتلاف شمال»‌ و شرکاء را با به رخ کشیدن سرمایه زبان انگلیسی شان می‌پوشانند.

و نکته‌‌‌ی آخری این که کاش آقای یار گل آصفی در ارتباط به مسئله انگلیسی ندانستن جویا، به جای این که با اثبات انگلیسی دانستن وی به پاسخ برخیزد، خفت و سخافت و حقارت نهفته در این «انتقاد» بی‌مقدار و خجالت آور را به روی منتقد بیشرم می‌کشید.