ملالي جويا و بي خردان
داستان يک بام و دو هوا
برگرفته از سايت افغان جرمن آنلاين، اپريل ۲۰۰۶
نوشته ملالي موسي نظام - ورجينيا
به همه معلوم است که مسافرت اخير ملالي جويا دختر قهرمان و دلير افغان، مدافع حقوق بشر، پشتيبان زن و مرد وطن جنگ ديدۀ مظلوم ما و بالاخره علم بردار عدالت واقعي اجتمامي و وکيل برگزيدۀ مردم شريف فراه در ولسي جرگه، در کانادا و اضلاع متحدۀ امريکا، از طرف اکثريت مهاجرين افغان با خير مقدم و استقبال گرم روبرو گرديد. گرچه مهمانداران ملالي جويا اقامت او را در امريکا نظر به تعداد بيشتر افغان در کليفورنيا و موسسات علمي و پوهنتون هاي آنجا و درخواست رسانه هاي خبري و قشر روشنفکر افغانان آن ايالت، عليالخصوص موسسات فرهنگي، تلويزيون هاي افغان ها و موسسۀ روشفنکران زنان کليفورنياي جنوبي، در آن ايالت طولاني تر تعيين نموده بودند، ولي تلاش پيگير و همکاري و تساند گروپ هاي غيروابسته و علاقهمند و مليگرايان افغان کليفورنيا و حوزۀ واشنگتن سبب گرديد که مذاکرات و مصاحبه هايي هم در حين پروگرام هاي موسسات علمي با اين دختر قهرمان وطن، در پايتخت امريکا ميسر گردد.
در پهلوي استقبال ازين مبارز نامور و نمايندۀ واقعي مردم در ولسي جرگۀ افغانستان، جرائد، مجلات، سايت هاي کمپيوتري بيرون مرزي و در مجموع مطبوعات، مضامين ارزشمند در شناخت، سوابق و طرزالعمل ملي گرايانه و قهرمانانۀ ملالي جويا به نشر سپردند. قسمتي از اخبار وزين و باپرستيژ واشنگتن پست به تاريخ ۱۷ مارچ در صفحۀ اخبار جهان تحت عنوان (صداي افغاني که ترس و وحشت خاموشش نميکند) مينويسد:
"اخطار هاي تيلفوني به او بصورت پيام ميرسد که ما ترا ميکشيم، اين به فائدۀ توست که از مبارزه دست بکشي، لاکن ملالي جوياي ۲۷ ساله، يک عضو فعال پارلمان افغانستان، يک پناهندۀ سابق، ولي فرد فعال و مصمم است که به همان نحوه هم صحبت مينمايد، صرفنظر از خطر و وحشتي که به آن مواجه ميباشد."
واشنگتن پست جاي ديگري مينويسد: "بعد از اينکه در ماه دسمبر ۲۰۰۵ بحيث نمايندۀ ولسي جرگه انتخاب شد، ملالي جويا، حين صحبتش، جنگ سالاران و ساير ناقضان حقوق بشر را مورد انتقاد قرار داد. يک تعداد از اعضاي ولسي جرگه با مشت بر ميز کوبيدند و قسم ياد کردند که او را نابود کنند. ملالي جويا در مصاحبهاي اظهار داشت که ميدانم که در ديگر جاهاي دنيا هم در پارلمان ها نمايندگان مشت خود را بر ميز ميکوبند، اما در افغانستان در بيرون از ولسي جرگه، مخالفين با تفنگ منتظر شخص مورد نظر باقي ميمانند."
مسافرت ملالي جويا در کانادا که به دعوت پارلمان آنکشور صورت گرفته بود، مجلۀ آشيان در قسمتي از مضمون (ملالي جويا، صداي تازه) به قلم ارژنگ مينويسد: "ملالي جويا، بي گمان در عرصه ي سياسي - اجتماعي معاصر افغانستان پديده اي تازه است؛ زيرا تا به حال كسي از جنس زنان نتوانسته است چنين متهورانه و بي باكانه نداي دادخواهي ملتش را در فضاي حاكميت "تفنگ" سر دهد...." در جاي ديگري مينويسد که "ملالي جويا يک حادثه سياسي است. ملالي جويا بانوي جوان ۲۷ ساله است كه از فقيرترين ولايات افغانستان يعني ولايت فراه سر بدر آورده است. ظهور چنين فعال سياسي - اجتماعي بيشتر به يك حادثه مي ماند كه اگر از نظر سياسي همچنان صادقانه عمل بنمايد، مي تواند براي جامعه ويران و آشفته ما يك حادثه ميمون و مبارك باشد."
مجله آشيان از مضمون طولاني در مورد ملالي جويا چنين نتيجه گيري مينمايد که "اگر ملالي جويا انساني باشد عميقاً هوا خواه عدالت اجتماعي، و احساسات پاك انساني در وجود جوانش گل كرده باشد؛ چه بهتر كه بگذاريم جامعه ما از وجود چنين عنصري مبارز و مترقي سود جويد و اگر هم او به بيراهه مي رود، طبيعتاً گذشت زمان، چهره ي واقعي اش را بر همگان خواهد نمود. زيرا هر نوع بر چسپ زدن هاي غير عادلانه و پيش داوري هاي بي اساس و بي پايه، حركت هاي مثبت اجتماعي جامعه ما را كند و كندتر خواهد ساخت و نتيجتاً روند باز سازي مادي و معنوي كشور ويران ما را به درازا خواهد كشاند. اضافه بر آن، ملت نيازمند افغان را از وجود عناصر ملي و مردمي كه شايد بتوانند در پيشرفت اجتماعي كشور اثر گذار باشند، محروم خواهد كرد."
در کليفورنياي جنوبي هزاران نفر به دفعات به ديدار ملالي جويا رفته و وي را به راه مبارزه براي حقوق حقهٔ مردم افغانستان تشويق نمودند. پروگرام هاي تلويزيوني يکي به دنبال ديگري براي مصاحبه با او نوبت ميگرفتند.
نويسندهٔ چيره دست محترم حميد انوري در مضموني تحت عنوان (ملالي جويا زن قهرمان افغان) به تاريخ ۷ مارچ بعد از مقدمهٔ آمورنده يي در سايت ملي گراي افغان – جرمن – آنلاين مينويسد:
"در کانادا و شهر لاس انجلس امریکا و نواحی آن؛ از این اسطوره مقاومت استقبال شانداری به عمل آمده و افغانهای خارج از کشور که به سرنوشت کشور و مردم خود علاقمند اند؛ با بیانیه های پرشور خیرمقدم؛ به این نمونه شجاعت و شهامت و به این نمونه کامل زن افغان؛ قدومش را گل باران کردند. در گردهمآئی که در شهر آرنج کونتی یکی از نواحی لاس انجلس – امریکا به تاریخ ۲۵ فبروری ۲۰۰۶ به همین مناسبت دائر گردیده بود؛ عده بیشماری از دوستداران شان به شمول خبرنگاران محلی روزنامه های شهر اشتراک نموده بودند."
محترم حميد انوري بعد از ارائه راپور مفصلي چه در مورد کارروايي ها و مبارزات با ارزش ملالي جويا و چه در مورد چگونگي استقبال افغانان از حضور او در جاي ديگري مينويسد:
"قهرمان زن اسطورهئی افغان؛ فخر ملت قدرشناس افغان ملالی جویا شکایت داشتند که در داخل تالار پارلمان در مقابلم گلاب زوی خلقی جنایتکار نشسته است؛ یکطرف نورالحق علومی پرچمی وطن فروش و طرف دیگر جنگسالار و قاچاقچی مواد مخدر و من از چهار طرف تهدید به مرگ میشوم؛ چندین بار بجانم سوقصد شده است ولی من هرگز از این تهدید ها نمیترسم و حاضرم جانم را برای وطنم و فقیرترین و بینواترین مردم که به من اعتماد کرده اند؛ قربان کنم و..."
محترم حميد انوري چشمداشت محفل بزرگ کليفورنيا را بدين سطور ختم مينمايد:
تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته
رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد
در تلويزيون از لاس آنجلس تا کابل محترمه زهره يوسف در مصاحبهٔ خود از ملالي جويا در مورد افواهات وابستگي او در گروپ زنان (راوا) سوال نمود که البته او ارتباط خود را با آنان رد نمود. زهره يوسف همچنان عقيدهٔ ملالي جويا را در تشکيل پارلمان افغانستان پرسيد که ملالي با صراحت جنبهٔ مثبت وجود پارلمان را نه تنها بخاطر موجوديت وکلاي واقعي مردم در چنين شرائطي حتمي دانست، بلکه آنرا مرکز تجمعي براي مبارزات ملي به نفع مردم افغانستان، لازم شمرد. درين مصاحبه ملالي جويا از جنبهٔ منفي شورا بخاطر وجود جنگ سالاران و گروپ هاي خلق و پرچم و طالبان يادآور شد.
محترمه کوکي انور حقوقدان و يکي از زنان خبره، آمر يک موسسهٔ معتبر زنان افغان، در کليفورنياي جنوبي در مجلسي که از جانب انجمن براي ملالي جويا ترتيب نموده بود از خطراتي که در هر قدم سر راه او موجود بود يادآور گشته و از مشکلات احتمالي بعضي گروپ هاي شمال کليفورنيا که متمايل به جنگ سالاران و منفعت جوياني که در بند عقب گرايان و وابسته به تنظيم هاي جهادي ناکام گذشته ميباشند، هوشدار داده بود و ملالي در پاسخ گفته بود که بالاي سياهي براي مبارزه و حق گويي وي رنگي نيست. او به اين خانم گفته بود که در نهايت من شايد روزي کشته شوم و تا آن روز اگر من حقايق را نگويم، تو نگويي و ما نگوييم، حقيقت ناگفته ميماند. هرچند ممکن است صدايم را در گلو خفه کنند، ولي نميتوانند از آمدن بهار جلوگيري نمايند.
ميرمن کوکي انور اضافي نمود که در اتهامات راوا بودن و شعلهيي بودن و غيره وابستگي ها در مورد ملالي جويا همين کافيست که به مردم گفته شود که به عوض اين تاپه زني ها، اقلا گوش به صداي اين زن جوان مبارز بدهيد که چه ميخواهد و چه ميگويد، شير زني که در جواني در راه مبارزه براي عدالت اجتماعي از سر خود تير ميباشد.
اگر به سلسهٔ استقبال و بزرگداشت اين قهرمان دلير و حقگوي افغان مختصري از راپور ها و مضامين مطبوعات بيرون سرحدات مملکت را گزارش بدهيم، گمان نکنم که پاياني به آن سراغ شود. به اختصار اندکي هم به مضموني به نگارش رفيق تحت عنوان (ملالي جويا و بشردوست حماسهٔ ماندگاري را آفريدند) از سايت ارزشمند افغان جرمن آنلاين در زمينه بيان مينماييم:
"ملالی جویا و بشر دوست دو کاندیدای که با رای بالای به مجلس آمدند و با سواد ترین های مجلس نیزهستند به هیچ کدام از رئیسان پیشنهاد شده رأی ندادند. ملالی وبشر دوست بارها مخالفت خود را در دست بدست شدن قدرت میان رهبران جهادی و حامیان بین المللی آنها تکرار کرده اند و با شجاعت بی نظیر و اشکارا آنها را جنایت کار خواندند واز محاکم ملی وبین المللی خواستار محاکمه آن ها گردیدند. قتل عامها، و ویرانی های عظیمی که در اثر تصامیم رهبران جهادی در کشور انجامیده اند را بارها هردو به رخ آنها کشیده است اما این بار که ازطرف مردم به پارلمان آمدند به امید اینکه قوانین انکشاف وفقر زدای را تصویب کنند و کاری برای مردم شدیدا نیازمند کشور انجام دهند آنها در آغاز خوب درخشیدن و بر ضد شرایط ایجاد شده ایستادند."
البته در همه جريانات عقيدوي بايد انتظار مخالفين و موافقين را برد، ولو اين مخالفين صداي مخالفت يک گروپ کوچک و منفعت جو را بالا نمايد. در آن جمله شنيده شد که صرف در قسمت شمال کليفورنيا (حوزهٔ سان فرانسيسکو) که وقتا فوقتا قلم بدستان بي هويتي ظهور مينمايند که از شناسايي خود ها در هراس بوده و چيزهايي مينويسند که در قالب تحقيق و مطالعه، در خفا خود، به آن باور ندارند. در ارتباط به ملالي جويا و محفلي که با سنجش و آمادگي گروپ هاي شناخته شده ترتيب گشته بود، درين مورد به خبر و راپور هفته نامهٔ اميد چاپ ايالت ورجنيا اندکي روشني مي اندازيم:
هفته نامهٔ اميد در شماره ۷۲۶ خبر ميدهد که گويا خبرنگار خصوصي ولي اينبار حتي فاقد اسم مستعار را به کليفورنياي شمالي وظيفه دار محفلي از گروپي از افغانان نموده که به افتخار (؟) ملالي جويا داير گرديده بود. خبرنگار که از سوابق ملالي جويا کاملا بياطلاع بوده چنين آغاز مطلب مينمايد: "شام پنجشنبه ۱۶ مارچ محفلي به افتخار دوشيزهاي (!؟) بنام ملاي جويا که گفته ميشود (!؟) يکي از اعضاي پارلمان افغانستان ميباشد. (؟)... درينکه خبرنگار منتخب تا چه حدتوان شنيدن و ابراز حقايق و درک مجلس را داشته، شک موجود است، چون وي که گويا نميدانسته که ملالي جويا (خانم شوهردار) کي بوده است و سوابق او از جلسهٔ (لويه جرگهٔ) قانون اساسي چه بوده، مثل اينکه از ساحهٔ مطبوعات و اخبار مملکت کاملا بياطلاع و از جرايد، مجلات و پروگرام هاي تلويزيون و سايت هاي کمپيوتري کاملا بيخبر بوده، وگرنه يک خبرنگار بايد در بند مخالفت و موافقت با نظريات شخصي و گروهي نباشد، بلکه با امانت داري و بي طرفي و معلومات عميق و آگاهي شغلي خبرنگاري، در کمال بيطرفي رويداد ها و واقعات را به نشر بسپارد. خبرنگار مذکور حتي از ولسي جرگه و انتخابات شورا هم گويا در مملکت آگاهي زيادي نداشته، درحاليکه حتي در همين اخبار اميد اقلا از جريان اينکه انتخابات در افغانستان صورت گرفته و وکلايي به خانهٔ قانون گزاري راه يافته اند، به نشر رسيده است.
باري اين خبرنگاري که عليالرغم مسلک خبرنگاري، حتي حاضر نگرديده اسمش افشا گردد از خانمي در مجلس چنين نقل ميکند: (خانمي (؟) که معلوم ميشود که فرد دانشمند و باتجربهيي است...) گويا خبرنگار بيک نظر دانش و تجربه، دو خاصيت عالي انساني که وجود آن در يک شخص ايجاب مطالعه و شناسايي دوامدار و دقيقي را مينمايد، محک ميزند. جاي ديگري جريان حاد، رقتبار و غم انگيز خودسوزي زنان هرات را با موضوع سنگسار زن مظلوم در بدخشان از قول همان خانم دانشمند (!؟) طوري راپور ميدهد که گويا همان خانم دانشمند از ضعف و بيخبري و عدم بازخواست اولياي امور و مقتدرين منطقوي گذشته و حال حمايت نموده و گويا غيرمستقيم به پشتيباني رباني و اسماعيل خان ميپردازد. به چه دليل اين دو شناخته شدگان، در محفل مطرح ميگردند؟ بايد از خانم دانشمند و خبرنگار بي هويت پرسيد.
واضح و مبرهن است که ملالي جويا وکيل ولسي جرگه از طرف مردم فراه که در انتخاب او از طرف مردم منطقه، نه زور قدرت داشته و نه زر، ورنه رسانه هاي اقليت هاي وابسته به تنظيم هاي جهادي و مخالفين تفنگ بدست چه واويلايي در مورد نحوهٔ انتخاب او برپا مينمودند. نتيجه گيري خبرنگار مجهول الهويه از راپور مجلس کليفورنياي شمالي بما حکايت ميکند که درين جمع افرادي هم وجود داشته اند معتقد برينکه ملالي جويا در عين زماني که به گروپ راوا که رهبر آنان توسط عمال آي.اس.آي پاکستان و گلبدين حکمتيار و برخي ديگر از همين رهبران تنظيمي که تشريف فرمانه خانهٔ ملت گرديده اند به قتل رسيده، متعلق ميباشد، عضو حزب چپ گراي شعله جاويد هم است و شايد که در عين زمان خلقي و پرچمي هم باشد... شايد خبرنگار مذکور از احوال جنگ سالاري واقف گرديده که ساليان دراز از آي اس آي، کي جي بي و سي آي اي، بيک وقت تنخواه دريافت ميکرد و همه را راضي نگه ميداشت....
درين محفل گويا همچنان گروپ هايي از اطفال و بزرگترها شعار هايي را حمل مينمودند که حاوي مجموعي از اخطاريه ها به همسايگان خاين (؟؟) بوده است. (پاک پروردگار!! اين را بايد از بعضي مقتدرين و وزراي فروخته شده به همسايگاني پرسيد که از شرق و غرب و شمال و جنوب چشم طمع به خاک ما دوخته اند. يکي هرات را براي ايران وعده ميدهد و ديگري سمت شمال را به پروژهٔ تاجکستان بزرگ متعلق ميداند و سومي هم بر خط فرضي باطل گشتهٔ ديورند، خط بطلان ميکشد - نويسندهٔ مضمون) .. و يا اينکه چرا در زمان اشعار مملکت توسط قواي شوروي مجاهدين قدر داشتند و حال اسم آنان به جنگ سالار عوض گشته؟ گويا زندگي امريکا آنقدر ما مردم را از احوال مملکت غافل ساخته است که نميدانيم که از آن عصر افتخار آفرين که ملت سرباز افغان و مجاهدين واقعي اين خطهٔ پاک يک و نيم مليون شهيد برحق، عليالرغم قرار دادهاي چپ و راست که با دشمن برعليه ملت افغان اخذ گرديد، باهم با سربازي مملکت را نجات دادند، يک و نيم دهه ميگذرد. به اين اشخاص بايد فهماند که تاريخ ميگويد که بين سال هاي ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ گروپ هاي تنظيمي پايتخت را اشغال نموده و به عوض صلح و امنيت و آبادي، صرف به منظور قدرت طلبي بعد از تقسيمات شرم آور منطقوي، به سرعت برق به ويراني آن شهر باستاني کمر همت بستند. کابل زيبا که از عصر حملهٔ اعراب به اينطرف، باوجود جنگ هاي متفرقه به شمول سه جنگ ملت متحد افغان به مقابل برتانياي کبير و جهاد برحق به مقابل قواي متهاجم شوروي، ويران نگرديده بود، با تلفات بيشتر از پنجاه هزار زن و مرد و طفل، به ويرانهيي وحشتناک مبدل شد. حال اگر اينان باور ندارند خوب است به کتب، عکس ها و راپور هاي مستنديکه به آساني از مطبوعات جهاني و سايت هاي کمپيوتري بدست ميآيد، محترمانه مراجعه نموده و معلوماتي در احوال روزگار سياه وطن بدست آورند.
در مورد تبصره هاي اشخاص اکثرا حکمي منطقهٔ سان فرانسيسکو، بايد اندکي به دو مضمون از هفته نامهٔ اميد شمارهٔ ۷۲۷ که ناشر افکار اين گروه ناشناخته ميباشد، افزود که در صفحهٔ دهم شخصي بنام شهيد رحماني در قسمتي از مضمون خود تحت عنوان (ملالي جويا عضو پارلمان جديد ما، کيستند؟) بعد از معرفي شعلهٔ جاويد که گويا شکست آنان به همت پرچميان و خلقيان قبل از تولد ملالي جويا صورت گرفته است و ملالي جويا گويا به شعبهٔ از حزب خلق و پرچم، بستگي و وظيفهٔ رهبري داشته است حمايه و و مراقبت ميشد. شخص مذکور بعد از اصرار مبرم ولي بدون کدام سند و اثبات در پيوند ملالي جويا به گروه (شعله جاويد)، افسوس ميخورد که چنين شخصي در پارلمان افغانستان راه يافته است، اما هيچ تاثري از آمدن خلقيان و پرچميان و تنظيميان کاملا آزمايش شدهٔ ناکام و طالبان عقب گرا در خانهٔ ملت نشان نميدهد.
تشکيل آي.اس.آي پاکستان که تا بحال به حمايه از بن لادن و ملا عمر و امثال آنان بدنام و متهم ميباشد و اسلاميستان افراطي را همزمان با آغوش باز جانبداري مينمايد، چطور ميشود که طالبان و شعلهيي هاي چپي را در عين زمان پشتيباني نمايد؟
در همين شماره در قسمتي از يادداشت مدير که تحت عنوان (کودتاي رئيس جمهور عليه وزير خارجه) ميباشد، مثل اينکه چيز نوي دفعتا بياد مدير هفته نامهٔ اميد آمده باشد، از موضوع (کودتا؟) دفعتا به شرحي در مورد گروه راوا پرداخته و تذکار ميدهد که گويا بعد از فرستادن طالبان به افغانستان، از طرف آي.اس.آي، مظاهرات اين (زنان انقلابي) در شهر پشاور، مرکز بنيادگرايان پاکستاني! عليه طالبان مزدور هميشه داير بود. يعني سازمان راوا، هميشه برعليه طالبان به مظاهرات ميپرداختند و اين سازمان و گروه طالبان در عين زمان از حمايهٔ سازمان تروريستي آي.اس.آي برخوردار بودند؟؟
اگر سوابق تحصيلي ملالي جويا سوال باشد، فصاحت و بلاغت اين زن جوان افغان که در مهاجرت پرورش يافته است، از اکثريت اعضاي پارلمان افغانستان جلوتر ميباشد. به گفتهٔ محترمه عزيزه انوري مديرهٔ دانشمند ليسهٔ ملالي، اين زن جوان مبارز دلير نه تنها در فهم و استدلال پيشتاز و برازنده ميباشد، بلکه با سادگي و تواضع که خاص اشخاص رسيده و داناست توانسته است که دل همگان را بدست آورد و هر سوالي را به متانت و حوصله جواب دهد.
در پايان بايد محترمانه به عرض خبرنگار بياسم رسانيد که صفت والاي مردم افغانستان، همين داشتن شعور سياسي ما ملت جنگ زده و سرد و گرم چشيده ميباشد. نتيجه چنين است که با هر ظاهرفريبييي که براي کتمان حقايق صورت بگيرد، ملت بيدار افغان دوست و دشمن واقعي را ميشناسد، باور بفرماييد که آفتاب را نميتوان با دو انگشت پنهان نمود، نه ملالي جويا پرچمي، خلقي، شعلهيي و عضو آي.اس.آي ميگردد و نه به تاپه زدن هاي کم سويهگان، ميتوان جامعهٔ بيانسجام افغانستان را به اين زودي از جنگ سالار، عمال وابسته به همسايگان طماع، عقب گرايان تنظيمي و گروه طالبان اجنبي پرست پاک نمود.
|